خرید بک لینک

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي بردن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسهی آن خيزران نداشت!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 21:37 توسط فدایی بی بی زینب |

برچسب: نویسنده: مانی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:24

صفحه بندی